حالا كه رفته اي
كنار چشمه ميرسد گوزني پير
درنگ مي كند و مي نوشد
بي دغدغه تير
و تو همين را مي خواستي
همين
———————————
حالا كه رفته اي
شاعران زيادي هم چنان در صف ايستاده اند
چون نيك بنگري
فقط چيزي مي گويند
تا چيزي بگيرند
————————————
حالا كه رفته اي
چشم مي بندم و مي بينم
چه بي مانند
راز پيامبران و كلمات تو
هر دو از يك جنسند
هر دو از يك جانند
————————
حالا كه رفته اي
قبول
ما شكست خورده ايم
مرزها مي مانند و
سربازان
باز هم گريه مي كنند
——————————
حالا كه رفته اي
گمان نمي كنم برگردد
پرنده اي كه فقط
از دست تو دانه بر مي چيدو
در كلمات تو پرواز مي كرد
———————————-
حالا كه رفته اي
دشوار است مجال انتشار عشق
وقتي از چهره ي جهان
نقاب هارا بر نمي دارند
و به جاي درخت
مين مي كارند
——————————–
حالا كه رفته اي
دوباره مي آيند
صندوق ها را مي آورند
و شاعران هنوز هم
از صندوق ها سر در نمي آورند
—————————————
حالا كه رفته اي
قبول مي كنم
از آنان كه مانده اند
اندكي شاعرند و
بسياري به مناسبت زنده اند
————————————–
حالا كه رفته اي
بر مي خيزم
بي دغدغه مرگ
لباس مي پوشم
ميان من و مردگان امسال
فاصله اي نيست
——————-
حالا كه رفته اي
قول ميدهم
شريك آنان نمي شوم
آنان كه پلكان ها را
از شعر درست مي كنند
———————————-
حالا كه رفته اي
به دريا بر نمي گردند
ملوانان پير
نشسته اند
موج ها را مي شمارند
و از دوردستها
چشم بر نمي دارند
————————–
حالا كه رفته اي
چراغي روشن مي كنم
بيداري دشمنم مي شود
مي ايستم استوار
و فرو مي ريزم استوار
——————-
حالا كه رفته اي
من هم ميروم
عبور مي كنم ازهمه ي بايدها
نبايدها
به جايي نمي رسم
فقط از دور
برايم دست تكان مي دهد
آزادي
———————
محمد رضا عبدالملكيان
كاش به جاي اين حالا كه رفته اي ها ، حالا كه آمده اي ….بود …………. كاش ……..
كاش…
من حالا که آمده ای…استاد رو بیشتر دوست دارم…
حالا که آمده ای قبول کن جاده ها به جائی نمی رسند…اینبار از مسیر رودخانه می رویم…حالا که آمده ای کنارم بنشیند بخند…دیگر برای پیر شدن فرصتی نیست…حالا که آمده ای…قشنگ تر نیست میکائیل…هوم؟؟
چرا بانو …
اما هميشه قبل آمدني … رفتني است …..
گاهي چه بي بازگشت ميشن … اين رفتن ها ؟؟؟؟؟
چقدر شعر به جایی بود
راستی حالا که با مردم دنیا 12 شب رو حس کردی
سال نو میلادی برات مبارک و میمون باد
واااااااای این شعر عالی بود میکائیل … بند اولش فوق العاده بود مرسی از حسن انتخابت
خوب بود که لااقل چشید طعمش را…ما که اصلا نمی دانیم چه مزه ایست…بودن و نبودنش انگار فرقی ندارد !
در حصار زندگی خوشیم …محکوم به خیلی چیز ها!
حالا كه رفته اي را براي قيصر سروده براي رفيق شفيق و يار غارش….وقتي ميخونمش فقط گريه ميكنم هردوتاشون رو دوست دارم اما غمهايش بدجوري غمگين است……..راستي چي شد ياد دوستاي ما افتادي؟
بله يادمون نبود شما در بالا دست هستيد … در جريان همه امور ….
كدوم دوست ؟؟
يه چي بگو منم بفهمم آخه ؟؟؟؟
رفتي و رفتنت مانده بر دل ………..
به به اقا میکاییل رو دار! با این وبلاگت!
خودت از این شعرای محترم بهتر می نویسی!
به به برادر حميد .. بي رو !!!
از اين ورا …
چائي بيارم ؟؟؟؟
امروز که وبم رو باز کردم دیدم پست یار دبستانی من حذف شده!!!
چرا؟؟؟ نمیدونم
سلام
اول قالب نو مبارک
امیدواریم با دل خوش برگردن
شعرتون زیبا بود
سلاممممم میکائیل
هر چند پست ما رو پیچوندی ..
ولی شعر خیلی قشنگی بود مرسی..
شما از ما دلخور نشو ….
سلام
از اولی که داشتم میخوندم برام سوال بود در وصف کی یا چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میدونی من تمام مدت یه چیز دیگه ای تو ذهنم بود.یه جاهاییش بم چسبید ولی چون هی این سوال میومد تو ذهنم که محاطبش کی با چیه نمیزاشت خوب تمرکز کنم
من یه چیزی جز ازادی رو تو ذهنم اوردم و خیلی مناسب بود.
پست زیبایی بود(خودت واسه خودت ایکون گل بزار من بلد نیستم)
این شعر رو آقای عبدالملکیان در وصف دوست و یارش … قیصر سروده …
در مقابلش البته شعر حالا که امدهای رو هم سرودن …
که انشاله سر فرصت میزارمش …
چه قالب باکلاسی:)
شعرهم قشنگ بود..مرررررررسی
به به عاطفه بانو …
ازین ورا …
ماهم ایضا همونا!!!!
ميان من و مردگان امسال فاصله اي نيست….
شعر عميقي بود…مرسي
درود بر میکایئیل خان ! اول باس بگم که این مدت که کم بهت سر زدم واقعا واسه خودم خجالت آوره ! خیلی لطف کردی که به ما سر زدی این مدت !
دوم هم اینکه
حالا که رفته ای و آسوده میروی
کسی پیدا نشد تا یاد عشقت را با خود ببرد
من مسکین میکشم این بار جان فرسا را
در پی نامت به هر گوشه ی دنیا
حالا که رفته ای بودنت را احساس می کنم!
سلام
بازم كه اخمات رفته توي سرت؟ اينقدر بدم مياد ازت وقتي اينجوري ميشي!!!!
حالا که رفته ای مدام دوره می کنم روزهای گذشته را
برادر داغ دل مردم را تازه کردی ها!
محشرررررر بود…
بعضی قسمتهاش بینظیر بود…میخواستم چندتاشو بذارم دیدم باید کلشو کپی کنم!
ولی شاه نشین کلمه هاش این بود که «مي ايستم استوار / و فرو مي ريزم استوار»…
مرسی از محمد رضا عبدالملكيان…
و مرسی از شما که تو چشمه ات عکس ماه نشوندی…
سلام رفیقم ، جیگرتو …
ببخشید که ادرس ندادم ، جون خودم آی دیتو نداشتم ، چون برای بچه ها آف گذاشتم
چطور مطوری ؟!
شعر هم عالی بود ، دمت گرم ، اون آخرش اوجش بود دیگه … » آزادی » !
سلام به رفیق بامرام خودم …
جدی غصم گرفته بودا !!!1
که گذاشتی رفتی …
منم خوبم ..همونطوری …..
سلام میکائیل جان
چقدر دلم گرفت از این «حالا که رفته ای» ها …
کاش نمیرفت هیچوقت …
سلام
من اون روز اینقدر قاطی بودم که این شعرو نگرفتم
شما هم که منظور پست منو نگرفتین
خب این به اون درررررررررر
شعر خاصیه
چه خوب شد دوباره برگشتم
عالی بود این شعر! فوق العاده! ممنون که گذاشتینش
حرف ندارن این پدر و پسر …
مرسی از به اشتراک گذاریش …