حالا كه رفته اي …

Posted: 3 ژانویه 2011 in بدون شرح, شعر
برچسب‌ها:

حالا كه رفته اي

كنار چشمه ميرسد گوزني پير

درنگ مي كند و مي نوشد

بي دغدغه تير

و تو همين را مي خواستي

همين

———————————

حالا كه رفته اي

شاعران زيادي هم چنان در صف ايستاده اند

چون نيك بنگري

فقط چيزي مي گويند

تا چيزي بگيرند

————————————

حالا كه رفته اي

چشم مي بندم و مي بينم

چه بي مانند

راز پيامبران و كلمات تو

هر دو از يك جنسند

هر دو از يك جانند

————————

حالا كه رفته اي

قبول

ما شكست خورده ايم

مرزها مي مانند و

سربازان

باز هم گريه مي كنند

——————————

حالا كه رفته اي

گمان نمي كنم برگردد

پرنده اي كه فقط

از دست تو دانه بر مي چيدو

در كلمات تو پرواز مي كرد

———————————-

حالا كه رفته اي

دشوار است مجال انتشار عشق

وقتي از چهره ي جهان

نقاب هارا بر نمي دارند

و به جاي درخت

مين مي كارند

——————————–

حالا كه رفته اي

دوباره مي آيند

صندوق ها را مي آورند

و شاعران هنوز هم

از صندوق ها سر در نمي آورند

—————————————

حالا كه رفته اي

قبول مي كنم

از آنان كه مانده اند

اندكي شاعرند و

بسياري به مناسبت زنده اند

————————————–

حالا كه رفته اي

بر مي خيزم

بي دغدغه مرگ

لباس مي پوشم

ميان من و مردگان امسال

فاصله اي نيست

——————-

حالا كه رفته اي

قول ميدهم

شريك آنان نمي شوم

آنان كه پلكان ها را

از شعر درست مي كنند

———————————-

حالا كه رفته اي

به دريا بر نمي گردند

ملوانان پير

نشسته اند

موج ها را مي شمارند

و از دوردستها

چشم بر نمي دارند

————————–

حالا كه رفته اي

چراغي روشن مي كنم

بيداري دشمنم مي شود

مي ايستم استوار

و فرو مي ريزم استوار

——————-

حالا كه رفته اي

من هم ميروم

عبور مي كنم ازهمه ي بايدها

نبايدها

به جايي نمي رسم

فقط از دور

برايم دست تكان مي دهد

آزادي

———————

محمد رضا عبدالملكيان

دیدگاه‌ها
  1. سهبا می‌گه:

    كاش به جاي اين حالا كه رفته اي ها ، حالا كه آمده اي ….بود …………. كاش ……..

  2. منیژه می‌گه:

    من حالا که آمده ای…استاد رو بیشتر دوست دارم…
    حالا که آمده ای قبول کن جاده ها به جائی نمی رسند…اینبار از مسیر رودخانه می رویم…حالا که آمده ای کنارم بنشیند بخند…دیگر برای پیر شدن فرصتی نیست…حالا که آمده ای…قشنگ تر نیست میکائیل…هوم؟؟

  3. روشنک می‌گه:

    چقدر شعر به جایی بود
    راستی حالا که با مردم دنیا 12 شب رو حس کردی
    سال نو میلادی برات مبارک و میمون باد

  4. سپیده می‌گه:

    واااااااای این شعر عالی بود میکائیل … بند اولش فوق العاده بود مرسی از حسن انتخابت

  5. مومو می‌گه:

    خوب بود که لااقل چشید طعمش را…ما که اصلا نمی دانیم چه مزه ایست…بودن و نبودنش انگار فرقی ندارد !
    در حصار زندگی خوشیم …محکوم به خیلی چیز ها!

  6. سميرا می‌گه:

    حالا كه رفته اي را براي قيصر سروده براي رفيق شفيق و يار غارش….وقتي ميخونمش فقط گريه ميكنم هردوتاشون رو دوست دارم اما غمهايش بدجوري غمگين است……..راستي چي شد ياد دوستاي ما افتادي؟

  7. سپيده می‌گه:

    رفتي و رفتنت مانده بر دل ………..

  8. حمید می‌گه:

    به به اقا میکاییل رو دار! با این وبلاگت!
    خودت از این شعرای محترم بهتر می نویسی!

  9. روشنک می‌گه:

    امروز که وبم رو باز کردم دیدم پست یار دبستانی من حذف شده!!!
    چرا؟؟؟ نمیدونم

  10. آناهیتا می‌گه:

    سلام
    اول قالب نو مبارک
    امیدواریم با دل خوش برگردن
    شعرتون زیبا بود

  11. فاطمه می‌گه:

    سلاممممم میکائیل
    هر چند پست ما رو پیچوندی ..
    ولی شعر خیلی قشنگی بود مرسی..

  12. جزیره می‌گه:

    سلام
    از اولی که داشتم میخوندم برام سوال بود در وصف کی یا چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    میدونی من تمام مدت یه چیز دیگه ای تو ذهنم بود.یه جاهاییش بم چسبید ولی چون هی این سوال میومد تو ذهنم که محاطبش کی با چیه نمیزاشت خوب تمرکز کنم

    من یه چیزی جز ازادی رو تو ذهنم اوردم و خیلی مناسب بود.
    پست زیبایی بود(خودت واسه خودت ایکون گل بزار من بلد نیستم)

    • میکائیل می‌گه:

      این شعر رو آقای عبدالملکیان در وصف دوست و یارش … قیصر سروده …
      در مقابلش البته شعر حالا که امدهای رو هم سرودن …
      که انشاله سر فرصت میزارمش …

  13. عاطفه می‌گه:

    چه قالب باکلاسی:)
    شعرهم قشنگ بود..مرررررررسی

  14. سيمين می‌گه:

    ميان من و مردگان امسال فاصله اي نيست….
    شعر عميقي بود…مرسي

  15. نیما می‌گه:

    درود بر میکایئیل خان ! اول باس بگم که این مدت که کم بهت سر زدم واقعا واسه خودم خجالت آوره ! خیلی لطف کردی که به ما سر زدی این مدت !

    دوم هم اینکه

    حالا که رفته ای و آسوده میروی
    کسی پیدا نشد تا یاد عشقت را با خود ببرد
    من مسکین میکشم این بار جان فرسا را
    در پی نامت به هر گوشه ی دنیا

  16. miss bloger می‌گه:

    حالا که رفته ای بودنت را احساس می کنم!

  17. سميرا می‌گه:

    بازم كه اخمات رفته توي سرت؟ اينقدر بدم مياد ازت وقتي اينجوري ميشي!!!!

  18. لیلیت می‌گه:

    حالا که رفته ای مدام دوره می کنم روزهای گذشته را
    برادر داغ دل مردم را تازه کردی ها!

  19. حمید می‌گه:

    محشرررررر بود…
    بعضی قسمتهاش بینظیر بود…میخواستم چندتاشو بذارم دیدم باید کلشو کپی کنم!
    ولی شاه نشین کلمه هاش این بود که «مي ايستم استوار / و فرو مي ريزم استوار»…

    مرسی از محمد رضا عبدالملكيان…
    و مرسی از شما که تو چشمه ات عکس ماه نشوندی…

  20. م . ح . م . د می‌گه:

    سلام رفیقم ، جیگرتو …

    ببخشید که ادرس ندادم ، جون خودم آی دیتو نداشتم ، چون برای بچه ها آف گذاشتم

    چطور مطوری ؟!

    شعر هم عالی بود ، دمت گرم ، اون آخرش اوجش بود دیگه … » آزادی » !

  21. رها بانو می‌گه:

    سلام میکائیل جان

    چقدر دلم گرفت از این «حالا که رفته ای» ها …
    کاش نمیرفت هیچوقت …

  22. آناهیتا می‌گه:

    سلام
    من اون روز اینقدر قاطی بودم که این شعرو نگرفتم
    شما هم که منظور پست منو نگرفتین
    خب این به اون درررررررررر
    شعر خاصیه
    چه خوب شد دوباره برگشتم

  23. مهدیه می‌گه:

    عالی بود این شعر! فوق العاده! ممنون که گذاشتینش

  24. مهتاب می‌گه:

    حرف ندارن این پدر و پسر …
    مرسی از به اشتراک گذاریش …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s