صحنه خالي است .... روزگار بازيگر ندارد ....
یه مدت رفته بودم سفر . خب معلومه که وقتی نیستم اینجا یا کمتر سر میزنم . حتما یه جائیم تو یه گوشه یه دنیا خواستم سفرنامه ای باشه اما …. بیشتر از هر چیزی تنهائی بود در عین بودن با بقیه . یه جور خلسه برای ذهنم . یه جور زنگ تفریح برای ذهنی [...]
هر نوشتهٔ تازهای را در نامهدان خود دریافت نمایید.